تهذیب و ادب کردن نفس، یکى از مباحث مهم اخلاق و از ارکان اساسى سیر و سلوک به شمار مى آید. در نظام تربیتى اسلام، تنها با خودسازى و تهذیب نفس است که آدمى مى تواند از مرز حیوانیت برهد و خود را به مقام والا و پر ارج انسانیت برساند. عروج به این مقام با اهمیت، نهفته در کمالى است که در پرتو زدودن غبار اغیار از لوح دل و تجلّى انوار در کانون پرفروغ سرّ حاصل مى آید.
یک روز یکی ازدوستان طلبه ام وارد حجره ام شد گفت: به نظر تو مهمترین دغدغه طلبه ها الان چیه؟من هم بدون آن تامل کنم سریعا گفتم: مسکن٬ شهریه و... غافل از این که این رفیق ما داشتند به اصطلاح آمار می گرفتند که چقدر از طلاب مهمترین دغدغه شان اخلاق و تهذیب نفس است. آنگاه بحث اوج گرفت و به نتایج مطلوبی هم رسید. اما به تحقیق برای ما طلبه ها مساله تهذیب چقدر اهمیت دارد؟ آیا می دانستیم امروزه بیشترین ضربه هایی که به اسلام وارد می شود ازناحیه ما طلبه ها و رحانیون و به اصطلاح علمای دین است ؟ امروزه آرزوی هر شیعه خصوصا طلبه ها دیدار مختصر و کوچک با امام عصر(ع) است حال آن که کلید این دیدارها چیزی جز همین تهذیب نفس نیست حرف خودمو تمام کنم و شما را به داستانی که یکی از شاگردان آیت الله بهجت که از زبان ایشان در این رابطه نقل کرده است٬ دعوت می کنم.
حجت الاسلام قدس می گویند:
روزی آقا(حضرت آیت الله بهجت رحمه الله) فرمودند:
در تهران استاد روحانیی بود که لمعتین* را تدریس می کرد٬ مطلع شد که گاهی از یکی از طلاب و شاگردانش که از لحاظ درسی خیلی عالی نبود٬ کارهایی نسبتا خارق العاده دیده و شنیده می شود.
روزی چاقوی استاد(در زمان گذشته وسیله نوشتن٬ قلم نی بود٬ و نویسندگان چاقوی ظریفی برای درست کردن قلم به همراه داشتند) که خیلی به آن علاقه داشتند٬ گم می شود و وی هرچه می گردد آن را پیدا نمی کند و به تصور آنکه بچه هایش برداشته و از بین برده اند نسبت به بچه ها و خانواده عصبانی می شود٬ مدتی بدین منوال می گذرد و چاقو پیدا نمی شود و عصبانیت آقا نیز تمام نمی شود.
روزی آن شاگرد بعد از اتمام درس ابتدا به استاد می گوید:« آقا چاقو را در جیب جلیقه کهنه خود گذاشته اید و فراموش کرده اید٬ بچه ها چه گناهی دارند؟»
آقا یادش می آید و تعجب میکند که آن طلبه چگونه از آن اطلاع داشته است؟ از این جا دیگر یقین میکند که او با اولیای خدا سر و کار دارد٬ روزی به شاگرد می گوید: بعد از درس با شما کار دارم. چون کلاس خلوت می شود می گوید: آقای عزیز٬ مسلم است که شما با جایی ارتباط دارید٬ به من بگویید خدمت امام زمان(عج) مشرف می شوید؟ استاد اصرار میکند و شاگرد ناچار می شود جریان را به او بگوید. استاد می گوید:عزیزم٬ این بار وقتی مشرف شدید سلام بنده را برسانید و بگویید: اگر صلاح می دانند چند دقیقه ای اجازه تشرف به حقیر بدهند.
مدتی می گذرد و آقای طلبه چیزی نمی گوید و آقای استاد هم از ترس اینکه نکند جواب منفی باشدجرات نمی کند از او سوال کند ولی به جهت طولانی شدن مدت٬ صبر استاد تمام می شود و روزی به وی میگوید: آقای عزیز ازعرض پیام من خبری نشد؟
می بیند که وی به اصطلاح این پا و آن پا می کند. استاد می گوید: عزیزم٬ خجالت نکش آنچه فرموده اند به حقیر بگویید چون شما قاصد پیام بودید ( و ما علی الرسول الا البلاغ المبین)
آن طلبه با نهایت نارحتی می گوید که آقا فرمود: لازم نیست ما چند دقیقه به شما وقت ملاقات بدهیم٬ شما تهذیب نفس کنید من خودم نزد شما می آیم.
کاش میشد لحظه ای صاحب کرامت میشدیم آشنا با نام و بزم و با مرامت می شدیم
بر سر دیوار کویت تا سحر چون سرو سخت پاسبان خیمه سبز امامت می شدیم
....................................................................
*لمعه یکی ازکتب ذی قیمت در زمینه فقه است.شهید اول حضرت آیت الله محمد بن مکی آن را در زندان حکومت وقت در قرن هفتم هجری به رشته تحریر در آورده اند و دوقرن بعد از آن شهید ثانی حضرت آیت الله زین الدین بن علی آن را شرح می دهند. این دو کتاب در اصطلاح حوزوین به لمعتین مشهور اند
+ نوشته شده توسط مجاهد در و ساعت
|